يادداشتهاي دل

میگن صداها امواجی هستند که هیچ وقت از بین نمی روند و در محیط اطراف

باقی می مانند اما فرکانس و دوره تناوب آنها تغییر میکنه و گوش شنوا میخواهد تا اونها

 رو بشنوه و درک کنه .

اما به نظر من قدرت فرکانس افکار خیلی قویتر هستند و به سرعت به محل مورد نظر

می رسند. و اصلا" به همین دلیله که بعضی ها قدت خوندن افکار و پیش بینی دارند.

خیلی تلاش میکنم تا صداهای اطرافم که پراکنده هستند رو درک کنم و با صدای تو یکی

کنم .اما صدات مثل صدای کسی که روی قایقی توی امواج دریا داره داد میزنه از ذهنم

 فرار کنه .

برام سواله که تو چجوری تو اون خونه دووم می آری و صدا ها رو نمیشنوی . شاید به

همین دلیل بود که دادمش به تو . شاید بدون تو هرگز نمی تونستم سکوت و

فضای سنگین اونجا رو تحمل کنم . شاید به همین دلیل هیچ یادگاری از تو نگه نداشتم.

اینا رو نمیگم که برگردم یا برگردی یا ... چون خیلی وقته که دیر شده و اصلا" همون وقت

هم دیر بود.

نمی گم که دلت رو بسوزونم یا حالت رو بد کنم  یا ... یا اصلا" نمیدونم پشیمونی ،

ناراحتی، خوشحالی ، احساس برنده بودن میکنی ، بی خیال و بی تفاوتی یا ....

فقط میفهمم که بهم فکر میکنی .

میفهمم .

پس بی خیال شو .

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ بهمن ،۱۳٩٠ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

اگه ذره ای شک داشم که شاید میشد ادامه داد ، هرگز این کار رو نمی کردم.

افسوس که صد درصد مطمئن بودم و ذره ای ، حتی ذره ای ، چیزی که بتونه منصرفم

کنه وجود نداشت.

افسوس که همه چیز در سکوت گذشت و هیچ حرفی به هم نزدیم. از هم نگفتیم .

 با هم نگفتیم.به هم نگفتیم .

افسوس که تو متأسف نیستی .افسوس که من به تنهایی عادت کردم.خو کردم.که دیگه

 حتی اگه متأسف هم باشی به هیچ دردی نمی خوره.

 تو ساعت 25 روزم زندگی میکنم !

نوشته شده در جمعه ۳٠ دی ،۱۳٩٠ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

عجب فیلیمیه این : "شب یلدا"

چیه برادر؟! جشن تولده. ممنوعه؟
زن بی‌حجاب نداریم. زن با حجابم نداریم. مرد بی‌غیرت نداریم. مرد با غیرتم نداریم.
نوار مبتذل نداریم. ماهواره نداریم. صور قبیحه نداریم.
حشیش، گرس، تریاک، ذغال خوب و رفیق ناباب نداریم.
رقص، آواز، خوشی، خنده، بشکن و بالابنداز نداریم.
شرمنده‌تونم هیچ چیز ممنوعه کلاً نداریم.. نداریم.
مهمونیه ولی مهمون هم نداریم... جشن تولد یه بچه‌س ولی بچه هم نداریم.
[ شب یلدا - کیومرث پوراحمد ]

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات () |

گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست

ای اجل! مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست

ما رعیت ها کجا! محصول باغستان کجا؟!

روستای سیب های سرخ ، بی ارباب نیست

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن، امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی، دریغ !

جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟

گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!...

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ،۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

برو اگه میخوای بری ، دلت نسوزه واسه من

اینجوری که کلافه ای بدتره خوب دل و بکن

بکن دل و از این همه خاطره های روی آب

فکرکن ندیدیم ما هم رو حتی یه بار هم توی خواب

راحت برو یک قطره هم گریه نداره چشم من

اشکاشو پشت پای تو میخواد بریزه ، دل بکن

من که نمی میرم اگه بخوای تو از اینجا بری

من که میدونستم تو از اول راه مسافری !

شاید نفهمیدی که من بی اون که تو چیزی بگی

سپردمت دست خدا که بی خداحافظی نری

غصه راهم رو نخور، شاید همینجا بمونم

شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم...

آجی من 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ آذر ،۱۳٩٠ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

خدایا

شکرت ، شکر شکر شکر شکر شکر شکر هزار بار شکرت که من تو رو دارم وگرنه باید پیش چه کسی می رفتم و حرفم رو به چه کسی میگفتم ؟

 

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت .

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند
گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم
من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند .
و چشم هایش را می بندد و می گوید :
من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی.

 

چرا اینجوری نگام میکنی ؟

خجالت می کشم از نگاهت .

 

ای فریادرس بی کسان ، ای قشنگترین و مهربانترین همدم.


خدایا ؛
کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهم قرار نده تا شبهای دلتنگیش برای من باشد و روزهای خوشش برای دیگری .

 

خدایا تورا شکر گذارم به این همه نعمت
که بر سرم می بارد
و من بی خبر از همه جا
چترم را گشوده ام
بی خبر از لطف بیکران تو .برکت و نعمتی از این بیشتر ؟
که خدایی چون تو داریم ؟
تو عظیم ترین داشته های منی
آنقدر عظیم که خودت نداری
آنقدر عظیم که نمی توان وصفت کرد
و تو تمام خیرو برکتی اگر بدانیم

 

خدایـــــــا !
دستانی را در دستانم قرار بده
که پاهایش با دیگری پیش نرود .


به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم .
دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم .

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم ، دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند .

 

صدای هق هق گریه هایم..
از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیک تری!!


. . خــدا ..

خدایا تو گفتی از رگ گردن بهت نزدیک ترم...
من این حرف ها حالیم نیست!
یک دقیقه بیا پایین و بغلم کن.

با من حرف بزن

 

گاهی یک حرف ،
یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد.
 

 

نوشته شده در شنبه ٢۸ آبان ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

 

مهم نبود برای من، که تو با من چه می کنی !!

بیا ببین برای تو...
من با خودم چه می کنم.....

نوشته شده در جمعه ٢٧ آبان ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

اکنون که میل دوست با من نشستن است

تقدیر من چو گرد به دامن نشستن است

شوق فناست یا عطش وصل؟! هرچه هست

چون آب، بر حرارت آهن نشستن است

من سربلند غیرت خویشم در این مصاف

تیغ رقیب لایق ، بر تن نشستن است

طوفان اگر فرو بنشیند عجیب نیست

پایان بی دلیل دویدن ، نشستن است

در راه عشق ، تکیه به تدبیر عقل خویش

با چتر زیر سایه بهمن نشستن است.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ آبان ،۱۳٩٠ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

کم باش،
اصلا هم نگران گم شدنت نباش
اونی که اگه کم باشی گمت کنه،
همونیه که اگه زیاد باشی،
حیفت میکنه!!


 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳٩٠ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |

روزمره گی یا روزمرگی . فرقی نمی کنه.

وقتی کارت اینه که تو تاریکی از خونه بزنی بیرون سعی کنی دلت رو به صدای گنجشک ها خوش کنی که عاشقونه جیک جیک میکنن.وقتی دلت خوش به این باشه که سریع تاکسی گیرت بیاد ، که ترافیک نباشه و تا رسیدن به محل کارت مدام حرص نخوری که وای دیرم شد.وقتی گوینده رادیو ایران یا چه فرق میکنه رادیو جوان صبح اول صبح همش سعی کنه بهت انرژی بده که آره ! امروز روز خوبیه .

وقتی تازه میرسی سر کار و تکرار و تکرار و تکرار.اصلا" نمی فهمی کی ناهار خوردی؟کی هوا تاریک شد؟چه جوری گذشت؟

پاتو که از شرکت میذاری بیرون میفهمی که زمستونم اومد.کتت رو جمع تر میکنی و دوباره قصه تاکسی و ترافیک و بالاخره خونه.

شاید یه دوش خوب حالت رو جا بیاره.شاید.

چه فرقی می کنی ماهواره ببین باشی یا تلویزیون ایران و سریال های آبکی.اصلا" اگه اهل فرهنگ و هنر باشی نهایتا" دوبار در هفته میری گالری نقاشی یا تئاتر و سینما و ...

چه فرقی میکنه که امروز چندم ماهه مهم اینه که تا آخر برج چند روز مونده و قسط و خرید و پول موبایل و ...

حالا گیرم که این کتابی هم که داری می خونی تا آخرش متحولت کرد و دو سه روزی خودت رو جای قهرمان قصه گذاشتی .حرف زدنت و لباس پوشیدنت و ... عوض کردی .

چقدر پس انداز داری؟

چیا می خوای بخری؟

خونه ؟

ماشین؟

میخوای پولاتو جمع کنی تا یه تعطیلی بشه بزنی بری ترکیه ، تایلند ، مالزی یا فرانسه و ...

گوشیت کهنه شده نه ؟مدلش قدیمیه.میتونی عوضش کنی.یه ساعت خوب برای خودت بخر .بعد که تو تاکسی نشستی بری سر کار بجای نگاه کردن به ساعت روی داشبورد(تازه بعضی هاشون هم ساعت ندارن) میتونی به ساعت جدید و خوشگلت نگاه کنی حال کنی .تازه شاید سعی کنی به رخ دیگران هم بکشی و باهاش پز بدی.

فکر آینده و خونه و زندگی و کار و قرار دادی شدن اصلا" نه ، رییس شدن هم نه.مدیر شدن و در آمد بالا و ماشین بهتر و ... سرت رو گیج میبره.

اینقدر که نمیدونی روزمرگی با روزمره گی شاید فرق بکنه شایدم نکنه.

"ای مردم دنیا در این جهان به چه کارید؟"

بخدا هیچ ندارید اگر که عشق ندارید!

فریدون مشیری"

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳٩٠ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات () |


Design By : Night Skin